رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

عکسهای سفر و پیش دبستانی

                                                رادوین و پک وسایل هایس         روز اول مهد از خستگی تو خونه مانی رفعت خوابش برده                 هدیه های خوشگل رو موریتس و دنیل از آلمان برامون فرستادن . و دوستهای گلی مثل موریتس و دنیل داشتن یه دنیا ارزش داره . مهم نیست مال کجا هستن و چه دین و مذهب...
28 مهر 1396

5 سال و دوماهگی

سلام عشق مامانی عمر منی جان منی هر چی از مهربونیت شیرین زبونیت بگم کم گفتم . و نمیتونم به نوشته بیارم . 5 سال و 2 ماهگی رو داری طی میکنی و به کوچیکترین و ذره ایی از مسائل توجه داری بعضی از سوالات تو رادوین :رومینا به نظرت تو بگو چه دلیل داره که تو اشپزخونه کولر نمیزارن ؟ رومینا : تو خیابون به تیکه های ریز ماشینها توجه داره . که این ماشین چرخ پشتی اش قالپاق نداره . آرم ماشین تو صندوق پشت کنده شده . اخه رومینا فدای اون توجه ات بشم . روند اموزشی رو خیلی وقته تغییر دادیم و الان با رادوینم خیلی کار اموزشی نمیکنم و بیشتر به بازی کردن خودش مشغوله .   ارایشگاه ملاصدرا     رادوین و دنا کوچولو ...
17 مرداد 1396

تولد 5 سالگی

سلام پسر قشنگم یکی یکدونه مامان 5 ساله شدنت مبارک باشه #تُ بهانه ی منی! به دستِ هــیچکس نمیدهَمَت...! امسال تولد 5 سالگی تو و تولد 28 سالگی من بود و چقدر خوبه که با هم خردادی هستیم . و تولد بازی ما چند تا شد . که عکسهاشو میزارم . این روزها درگیر پیش دبستانی تو قند عسل هستم و با موفقیت تونستم جای خوب بنویسمت . عزیز دلم موفق باشی. بزرگتر که میشی فکر خیالت بیشتر بیشتر میشه . . رادوینم کلاس اسکیت رو شروع کرده و ولی با مربی اش صحبت کردم که هدیه ای از طرف ما به رادوین بده و رادوین بیشتر راغب بشه . که همینطور هم شده و رادوین کلی ذوق میکرد . ...
14 تير 1396

مهد رادوین پردیسان 96

سلام شازده کوچولوی  من   بخاطر وابستگی که به خونه پیدا کردی  و اینکه برای پیش دبستانی اماده بشی تصمیم گرفتم  مهدکودک بزارمت . هرچند سخته  وقتی اشکهاتو میبینم دلم میسوزه ولی بخاطر خودت مجبورم تحمل کنم وقتی صدای گریه ام از پشت در میشنوم  مجبورم تحمل کنم تا بتونی  محکم تر و قویی تر تو این جامعه گرگ که هر روز بدتر از روز قبلش هست زندگی کنی . 
12 ارديبهشت 1396

عید 96

عشق  من رادوینم  میدونم که  خیلی  تنبلی کردم و دیر اومدم  سراغ  ثبت خاطرانت . خیلی وقت بود که فرصت نشده بیام  ولی در سال جدید تغییر تحولات زیادی تو زندگی مون قراره ایجاد بشه .  از همه لحاظ یه تحولی به خودمون دادیم  عید امسال خیلی شروع خوبی برامون بود امیدوارم تا اخرش  خوب باشه    سال تحویل رو مثل هر سال در کنار پدرشوهر جان بودیم و امیدوارم سایشون بالا سرمون باشه هر ساله در کنار هم باشیم . و بعد رفتیم خونه مادربزرگها عید دیدنی . و خونه مامان رفعت و بابا حسن رفتیم و تصمیم گرفتیم دیگه دید بازدید رو طولانی نکنیم و به سفرمون برسیم . . سفرمون از 2 فروردین شروع شد  و ته...
23 فروردين 1396

تولد بابایی95

می گویی دنیا تو را دوست دارد  ویکباره میشکفد هرانچه نشکفته است  ورقص کنان درباد  آواز میخانم . دوست زیباست . خدا زیباست . زندگی زیباست  روز میلادت بود  چه روز قشنگی تو دنیا اومدی و شدی همه زندگی من .  تولدت مبارک  23 اذر روز قشنگی برام بود .    
2 دی 1395

دندونهای رادوین

پسر مامان ،عشق مامان ، این روزها اگر بدونی بابت دندونهات که قراره بیهوشی بگیری  چه حالی داریم  .احساس میکنم دیگه اخر دنیاس واسم . طاقت ذره ایی درد کشیدنتو ندارم   تقریبا دوسال پیش بود که دکتر بزدنت رو واسه دندنات شروع کردیم  ولی باز به این شدت خراب نبود .  بعد 6 ماه بعد دوباره احساس کردم دندونهات پوسیدگی زیادی داره  دکتر رنجپور که از نظر من دکتر خوبی  بود واز بین چندین دکتر تو تهران و قزوین  دکتر رنجپور رو انتخاب کردیم .  و دکتر صابری پیشنهاد داد بیهوشی بهتره چون تعداد عصبی کشی ها 11 تا بود و همکاری لازم رو نکردی . و بلند میشدی از صندلی . خلاصه دوشنبه 6 دی ماه باید بیهوش بشی تا دندنا...
1 دی 1395